عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
23
زبدة التواريخ ( فارسى )
عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » [ 1 ] « 1 » گشاده دارند ، چنانچه [ 1 ] گرد هيچ غبار بر [ دامن ] [ 2 ] خاطر ايشان نماند و زنگ نقار [ 3 ] « 2 » از آينهء ضمير ايشان حالى زدوده شود و صحايف دلها را به زيور [ 4 ] قصور صفا مصور گردانند و مصاحف سينهها را به اعشار و آيات وفا منقش كند . در حال مقاومت خصوم « 3 » « كنفس واحدة » باشند و در معرض مخاصمت اعداء كيد « 4 » باطشه « 5 » زندگانى كنند و اگر ميان اخوان و قرابات سنت شفقت رافت متبوع نبود و سيرت عاطفت و مرحمت مسلوك نه افتد ، آن عقد الفت را انتظام ممكن نشود و اين كار موافقت را التيام صورت نبندد ، مىبايد كه جانب حضرت ما را - لا زالت ممهدة الاركان مشيدة البنيان « 6 » - قبلهء حاجات و كعبهء مرادات خود شناسند ، تا دوستان مسرور و دشمنان مقهور گردند و مملكت برقرار ماند . امير اعظم شيخ نور الحق و الدين وصاياى پادشاهانه شنيده متوجه آن طرف شد . در اين ولا « 7 » امير سليمان شاه « 8 » كه حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - او را به وقت مراجعت از سفر روم و شام در حدود رى گذاشته بود و آن ولايت را تا رستمدار « 9 » به دو ارزانى داشته ، چون خبر وفات حضرت صاحب قرانى به دو رسيد ، به واسطه توهم و خوفى كه از اميرزاده اميرانشاه بهادر داشت ، آن ولايت را
--> [ 1 ] . ت : جناح ( ؟ ) [ 2 ] . ت : در حاشيه نوشته شده . [ 3 ] . م و ل : سار . [ 4 ] . م و ل : برفور . [ 1 ] قسمتى از آيه 92 سوره 12 ( 1 ) اكنون ملامتى بر شما نيست . ( 2 ) نقار : كينه ، عناد ( نفيسى ) . ( 3 ) خصوم : ج خصم : دشمنان ( منتهى الارب ) . ( 4 ) كيد : مكر ، فريب ( نفيسى ) . ( 5 ) باطشه : كسى كه حمله كند بر كسى ، حملهكننده ، سختگيرنده ( دهخدا ) . ( 6 ) پيوسته پايههاى آن استوار و بنيان آن محكم ماند . ( 7 ) ولا : زمان . ( 8 ) سليمان شاه پسر امير داود دوقلات و شوهر سلطان بخت بيگم دختر امير تيمور بود . كلاويخو كه در لار فيروزكوه اين شخص را ديده و از او خلعتى زربفت و اسبى دريافت داشته ، شرح ارزندهاى راجع به وى نوشته ( احسن التواريخ ، ص 646 ) . ( 9 ) رستمدار : نام ولايتى است از مازندران ما بين گيلان و رشت ( دهخدا ) محله و ده كوچكى است از دهستان قلعهكش بخش مركزى شهرستان آمل 13 كيلومترى خاور آمل ( مجمل ج / 1 ص 311 ) و نيز - نزهه در ذكر خراسان ص 198 .